مـــــرگ زمـــان

پويش انديشه در باب زمان

مثل برق(نور) و باد(صوت)!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱
 

حدود سیصد سال قبل "جیمز وات" ماشین بخار را ساخته و دنیا در آستانه جهشی عظیم قرار داده بود. ماشین بخار در حقیقت اولین موتور بشمار میرفت. پس از این عضلات انسانها و دامها میتوانستند استراحت کنند. اسب بخار بسیار نیرومندتر از اسب چهارپا بود! حدود صد سال بعد از این اختراع لکوموتیو تقریبا" کاملی با ماشین بخار ساخته شد. استیونسن یک تکنسین معدن زغالسنگ بود که این لکوموتیو را برای حرکت دادن واگنهای زغالسنگ در معدن ابداع کرد. ذهن های درخشانی که آینده را میدیدند برای ابداع استیونسن خیالات دیکری در سر داشتند! قطار داشت متولد میشد...ریل های طویل راه آهن درحال طراحی و ساخت و نصب برای آزمایش بودند. لکوموتیوهای اولیه به حداکثر سرعت 4 کیلومتر در ساعت میرسیدند! اندکی کمتر از سرعت قدم زدن انسان! اما روزی نبود که با اصلاح و دستکاری ماشین بر این سرعت افزوده نشود. فیزیکدانان درگیر مسئله در آن زمان محاسبه ای را انتشار دادند مبنی بر اینکه اگر سرعت قطار از 45 کیلومتر در ساعت بالاتر رود اولا" با خروج هوا مسافران قادر به نفس کشیدن نخواهند بود و ثانیا" سیستم بدن انسان تحمل چنین سرعتی را نخواهد داشت و ثالثا" تمام اشیای درون قطار از پنجره ها به بیرون مکیده خواهند شد!!! نتایج علمی که امروز باعث خنده هر دانش آموز دبیرستانی میشود...

آن روز موعود آزمایش فرا رسید. سرعت قطار از 45 کیلومتر در ساعت گذشت و هیچ اتفاق ناگواری نیفتاد! اصلا" اتفاقی نیفتاد!! تمام مسافرین که همگی برای این آزمایش داوطلب شده بودند سالم و سرحال بودند. محاسبات اشتباه بود.

دو قرن بعد باز تاریخ در حال تکرار بود. آدمی میخواست از صدای خود سبقت بگیرد. باز هم محاسبات این کار را ناممکن و خطرناک نشان میدادند اما همیشه کسی هست که برای آشکار شدن حقیقت از خودش بگذرد. هواپیمای مجهز به موتور جت دیوار صوتی را شکست و از صدای خود عبور کرد. سرعت 1200 کیلومتر در ساعت هم انسان را به کشتن نداد! حتی سرعت چهل هزار کیلومتر در ساعت موشکهای فضایی و اما امروز آنچه پیش روی آدمی قرار گرفته حد سرعت نور است. امروز هم مشابه زمان استیونسن محاسبات انشتین نشان میدهند که عبور که هیچ حتی رسیدن به سرعت نور غیر ممکن است چراکه با نزدیکتر  شدن به سرعت نور اولا" حد جرم به سمت بینهایت میل میکند و ثانیا" طول جسم کوتاه و کوتاه تر میشود و به سمت صفر میرود.

بدون ورود به مباحث پیچیده ای که برای خودم هم مشکل است! باید ادعا کنم نتایج فوق جای تردید دارند. بر طبق مشتق فوق درست در لحظه رسیدن به سرعت نور همزمان با صفر شدن طول جسم " یعنی هیچ چیز شدن آن" جرم آن برابر با بینهایت" یعنی برابر همه چیز کاینات" خواهد شد! و این نا ممکن است که جسمی در عین حال که هیچ چیز است همه چیز باشد! نقیض این منتج درون خودش است. انسان نه تنها به سرعت نور خواهد رسید بلکه از آن خواهد گذشت بی آنکه طولش صفر یا جرمش بینهایت شود.

                                                                                ادامه در پست بعدی


 
 
دور دنیا در چهار سال!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠
 

در دوران قدیم ملوانان و ملاحان به هنگام عزیمت به اقیانوس، با خانواده خود وداع سختی می کردند چراکه برحسب تجربه همه می دانستند که برگشت از این نوع سفرها اقبال بلندی را می طلبید. صحنه درامی که در بندرگاه ها دیده میشد حقیقتا" مغموم کننده بود. زنان میگریستند و کودکان و از گوشه لباسهای مندرس پدر آویزان میشدند... اولین نسیم که بر قلب سپید بادبانهای افراشته میوزید تمام امیدها و آرزوهای کودکان معصوم را با خود می برد... ماه ها سپری میشد و مادران و طفلان محزون هر روز به امید دیدن کشتی پدر کنار ساحل می آمدند و تا ساعتها خیره در افق همانجا می ماندند... گاهی انتظار چنان طولانی می شد که منتظران مایوس شده و دل بر هلاک سفر کرده خود می دادند...

روزی که کشتی ناخدا "ال کانو" به ساحل اسپانیا نزدیک میشد کسی به استقبال آنها نیامده بود چرا که تصور نمیشد که این کشتی بازخواهد گشت. چهار سال گذشته بود و چهار سال زمان کمی نبود... "ال کانو" که در ابتدای سفر یک ملوان عادی بود بحضور فردیناند پادشاه اسپانیا شرفیاب شد و پادشاه از تخت خود برخاسته ده قدم به پیشواز او آمد... افتخاری که در تمام مدت امپراطوری اسپانیا نصیب هیچکس دیگر نشد...

کار عظیم و سترگ "ال کانو" را امروزه  میشود در عرض کمتر از یک هفته تکرار کرد! چه شده است؟ کره زمین که کوچکتر نشده است؟! زمان که منبسط نشده است؟! البته که نه!

ابزار ها عوض شده اند و سرعتها بیشتر شده اند. فردا چه خواهد شد؟ حد سرعت کدامین نقطه خواهد بود؟ چه مقدار از مکان در واحد زمان طی خواهد شد؟ جسم انسان بعنوان یک واحد بیولوژیک چه سرعتی را خواهد توانست تحمل کند؟

آیا تنها راه کوتاه تر کردن مسافتها سرعت است؟ آیا امکان منقبض کردن مکان و یا منبسط کردن زمان وجود دارد؟


 
 
پست ویژه
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠
 

   این پست اختصاص به دو نفر از دوستان گرامی دارد که از اولین روزهای گردش در وب همراه آنها بوده ام و متاسفانه هر دو درگیر مشکلاتی بس عظیم هستند که رویارویی و مبارزه با چنین دشواریهایی هم فقط از عهده افرادی با شخصیت یرجسته و اراده قوی همچون خود ایشان بر می آید.

بهروز مدرسی خلبان هواپیمای هرکولس قهرمان بازمانده جنگ با قلبی خسته و رنجور  قلبی که سنگینی چهار بار سکته را بر خود دارد. قلبی که تنها به مدد قوای روحی بی نظیر و اراده پولادین و عشق درون آن می تپد. امیدوارم هرچه زودتر مشکلات این والامرد نازنین رفع شود.

و

نیوشای عزیز که در آغاز جوانی امتحان سنگینی را تجربه کرد. به یکباره و ناگهان متوجه شد که برای بودن باید بجنگد... به خدایش تکیه کرد  شجاعانه ایستاد و پس از ماه ها  اکنون در آستانه پیروزی قرار گرفته است. جسارتش را تحسین می کنم و امیدوارم همیشه سالم و شاد باشد


 
 
دوقلوهای افسانه ای!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠
 

شاید این قصه جالب را شنیده باشید:

اگر یکی از دو برادر دوقلو با سرعت نور در فضا چند ثانیه چرخی بزند و در زمین فرود آید با شگفتی خواهد دید که از عمر برادر دیگر سالها سپری و پیر و فرتوت گشته است...

البته این حکایت نشان از رحم و نازک دلی راوی دارد چراکه برادر دیگر را بر سر پیری هنوز زنده نگاه داشته! و نمی گوید که او مرده است!!! بگذریم... عبارت مذکور را در حد بضاعت خود میخواهم تشریح کنم. البته این را بسادگی فقط بعنوان ابراز نظر شخصی تلقی فرمایید نه تحلیل علمی نظریه نسبیت، چرا که بنده هرگز حتی مقدمات این تئوری را آنگونه که برای خودم راضی کننده بوده باشد درک نکرده ام.

وقتی بشر به ابعاد فواصل واقعی بین ستاره ها، سیارات، منظومه ها و کهکشانها پی برد صراحتا" متوجه شد که با سرعتهای متعارف دستیابی به فضاهای دوردست ممکن نیست و باید به رمان های علمی تخیلی یا ادبیات آینده نگر (که اخیرا" به نام نامی ادبیات گمانه زن و به اختصار ادبیات گمان هم مفتخر و ملقب شده است!) اکتفا کند. این احساسی ناخوشایند برای بشر بود که همواره در گهواره بماند. می خواست که برود و بشناسد... به دور دست ها سفر کند...

چند صد سال پیش در یک روز کاملا" معمولی چهار کشتی بزرگ در بندر سویل اسپانیا لنگر کشیده، بادبان برافراشته و به سمت غرب عازم شدند... تقریبا" چهار سال بعد فقط یکی از آنها و فقط با ده دوازده نفر خدمه باقیمانده و نصف جان، بزحمت با هیکلی فرسوده به سواحل اسپانیا نزدیک می شد... اما نه از مغرب بلکه از سمت شرق می آمد...

 آن کشتی زهوار در رفته دنیا را دور زده بود!

ادامه در پستهای بعدی


 
 
انشتین
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠
 

 

 

این نوجوان تا سن 7 سالگی حتی یک کلمه بر زبان جاری نکرد. والدین و پزشک وی بر این باور بودند که مشکل ذهنی دارد. بعدها خودش در این باره چنین گفت: در اصل هیچ نیازی به سخن گفتن نداشتم!...

مدرسه را با تاخیر آغاز کرد. بارها توبیخ شد. در نهایت قبل از اتمام تحصیلات ابتدایی از مدرسه اخراج شد. زمان سپری شد. ده سال پس از گرفتن این عکس در اوج جوانی نظریه ای ارائه داد که تا امروز هم هنوز فیزیکدانان در فهم آن دچار مشکل هستند. چه بسا دانشمندانی که در جلسات و سمینارهای مختلف در باب تئوری وی داد سخن می دهند و در مقالات خود قلمفرسایی می کنند تا وانمود کنند که نظریه وی را درک کرده اند...

شاید وی تنها انسانی است که به نزدیکترین فاصله با راز سر به مهر فضا-زمان «جایگاه» رسید و درست پس این پرده ایستاد. او به ورای پرده نرفت اما آن را کنار زده به ماورا نظر افکند و آنچه دیده بود نگاشت تا برای دیگران بماند و تلاش ادامه یابد اما برخی از دانشمندان بزرگ بجای پیگیری این ذهن درخشان برای توجیه افکار توجیه ناپذیر خود اقدام به تولید چندین و چندین جهان موازی! نمودند و سیر اندیشه را به سراشیب مغاک توهم کشاندند...

انگار که تکرار مکرر تاریخ هرگز تمامی ندارد. هر طبقه و هر گروه از هر سنخی بزرگترین لطمات و ضربات را از اعضای خودش باید ببیند.


 
 
سرانجام چه چیزی تغییر کرد؟ هیچ!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠
 

دنیای علم حوادث زیادی به خود دید و قربانیان بسیاری تقدیم کرد تا اینکه پرده از این حقیقت کنار رود که زمان و مکان نامحدود است اما در نهایت چه چیزی تغییر کرد؟

هیچ!

اگر که مکان (جای) نامحدود است پس من اینک بدون هیچ رودربایستی میتوانم ادعا کنم که زمین در مرکز عالم است! چرا که از هر شش سمت چپ و راست و بالا و پایین و جلو و عقب به بینهایت می رسد. اگر از ازل تا ابد زمان (گاه) بینهایت است تمام عمر زمین در مقایسه با آن نه شش هزار سال بلکه حتی کسر ناچیزی از ثانیه هم نیست. اگر حرکت نسبی است می توانم ادعا کنم زمین ساکن است و تمام سماوات بر گرد آن درحال چرخش هستند! و باز داستان از نو آغاز می شود. با انگیزه شناخت جایگاه، مسیری که انسان که ناخواسته در آن افتاده بیراهه ای بیش نیست.  ابزار فیزیک و ریاضی قادر به شناسایی ماهیت فضا - زمان نخواهند بود هرچند که براحتی میتواند بر قطعه ای از آنها نامی بنهد مانند ثانیه و روز و ماه و اینجا و آنجا و ... اما هرگز ندانسته و نخواهد دانست که بر چه دارد اسم میگذارد.

با کشف این حقیقت که زمان بس فراتر از شش هزار سال و مکان بس وسیع تر از سطح زمین کوچک است انسان فقط درک کرد که در کجا نیست و نه اینکه در کجا هست...

ابزاری دیگر لازم است...........

 

 


 
 
کار تمام شد!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
 

بیست سال گذشت و درطلیعه قرن بیستم با کشف خاصیت رادیواکتیویته توسط «بکرل» افق جدیدی پیش روی آندسته از دانشمندان که در جستجوی «ساعت» بودند گشوده شد. تشعشع رادیواکتیو از هیچ عامل خارجی تاثیر نمیگرفت و سرعت واپاشی هسته های پرتوزا یکنواخت بود. دیگر چه بهتر از این؟! سرانجام آن ساعت بس دقیق پیدا شده بود و باقی کار فقط محاسباتی ساده برای دانشمندان بود. در پی همان بررسی های اولیه ستونهای دژ مستحکم «کلوین» آنچنان فروریخت که صدایش تا آسمانها بلند شد! از لحظه سخت و سرد شدن پوسته سنگی سیاره زمین چهار میلیارد و پانصد میلیون سال می گذشت! کهکشان و کیهان پیشکش! افسوس که آن گروه از دانشمندان قرن نوزدهم که برای فرضیه خود نیاز به زمان بس طولانی داشتند در قید حیات نبودند تا این پیروزی را جشن بگیرند. عظمت تفکر آنان در محاق خیمه شب بازی کلوین در پس پرده جهل ظلمات مبهوتین وی گم شد. اما به هر صورتی بود سرانجام این حقیقت نیز آشکار گشت. نوع انسان جایگاه خود را در این ناکجا آباد درک نمود و ثمره این درک براحتی با یک نگاه گذرا به تاریخ علم در آخرین قرن هزاره پیش قابل مشاهده است. «قدر مطلق» دستاوردهای علمی که انسان در قرن بیستم به آن نائل شد شاید دیگر هرگز در تاریخ آینده دیده نشود. الکترونیک، برق، خودرو، فضاپیما، پیوند اعضا، ارتباطات از اینترنت گرفته تا تلفن،شکافت هسته اتم، سلولهای بنیادی، روباتیک، و.... و.... و....

آنچه پیشرفت علمی قرن گذشته را متمایز از بقیه تاریخ میکند شتاب حیرت انگیز توسعه علم در آن است و این شتاب حاصل درک مکانی و زمانی از جهان میباشد. شروع فرایند تفهیم موقعیت و منزلت مکانی و زمانی به آن روز برمیگردد که «گالیله» ایتالیایی از پله های سنگی دادگاه تفتیش عقاید پایین می آمد و پای خود را محکم به آن می کوبید...


 
 
وحی در راه است!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
 

لردکلوین بزرگ شروع بکار کرد:

وی برای رسیدن به پاسخ ابتدا باید ساعتی برای خود انتخاب می کرد که دقیق تر و قابل استناد تر از بقیه باشد(والبته کلاس بالاتری نسبت به ساعتهای قبلی داشته و مهم اینکه در دسترس هیچکس جز خود او نباشد!!!) و او خورشید را برگزید. ابزار علمی خود را بر یک بلندی نصب و شروع به اندازه گرفتن دمای سطح خورشید از میزان شدت نور و حرارت پخش شده از آن کرد!!! تا با تکرار این آزمایش و بدست آوردن سرعت سرد شدن خورشید عمر آن را محاسبه کند! و چنین اعلام کرد که خورشید پنجاه تا شصت میلیون سال است که در حال نورافشانیست و نیز اعلام کرد که تا سی میلیون سال دیگر خاموش خواهد شد!

کار تمام بود! با این فتوا تکلیف تمام تئوریهایی که نیاز به بستری بینهایت از زمان داشتند روشن شد! آنها ناصحیح بودند چرا که کلوین اینطور گفته...!

البته در مقابل تفکری که نمیخواست بیشتر از عدد شش هزار را اندیشه کند این پیروزی بزرگی بود. اما در حقیقت این عدد جدید هیچ تفاوتی با عدد پیشین نداشت چراکه هر دو بس اشتباه بودند. جهالتی از میدان بدر شده و جهالتی دیگر جای آن نشسته بود و شگفتا که این واقعه را دنیای علم جشن گرفته بود...

امروز هر محصل دبیرستانی می داند آنچه که کلوین با ابزار آن روز خود اندازه میگرفته دمای هوا بوده است نه دمای سطح خورشید! یقین که خود وی هم بر این موضوع اشراف داشته اما همه می خواستند قبول کنند که آزمایش و نظریه وی صحیح بوده است.

چرا؟

چون او کلوین بود...

آنچه که دانشمندان را در نقطه صفر مرز علم از سکوت باز می داشت چیزی نه در درون آنان بلکه در اعماق وجود «مبهوتین» آنان بود:

اگر این نظریه را فلان دانشمند ارائه نموده است پس حتما" صحیح است. این قانون نانوشته ای بود از طرف تازه واردین دنیای علم که دانشمندان متخصص بالادست خود را همچون رب النوع میدیدند... قانونی بود که بسان شمشیر دودم تیشه به ریشه دانش می زد و حتی امروز هم در طلوع هزاره سوم حیثیت ذاتی علم را بر باد فنا میدهد.


 
 
تاریخ تولد
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠
 

زمان پرعظمت در پس پرده منتظر بود. دیگر هیچ کس نمی پذیرفت که از «ازل» تا کنون شش هزار سال گذشته باشد... بسیار خوب! پس چند سال گذشته است؟...سوال این بود.

امروز در پاسخ این سوال یک دانشجوی سال اول فیزیک براحتی تعداد سالهای گذشته از عمر «انفجار بزرگ» Big Bang ، عمر تشکیل راه شیری، عمر منظومه شمسی، و تاریخ تولد سیاره زمین را بیان میکند. این داده ها از مطالعات تلاشی رادیواکتیو و فیزیک کیهانی حاصل شده اند. تلاشی رادیواکتیو پدیده ای است که هیچ عامل بیرون از سیستم واپاشی بر سرعت آن اثر ندارد بنابراین بعنوان ساعت و زمان سنج دقیق می تواند مورد استفاده قرار گیرد اما اشکال اینجا بود که در میانه قرن نوزدهم که دانشمندان  میخواستند به سوال فوق پاسخ دهند هنوز رادیواکتیویته کشف نشده بود. آنها سرگشته بدنبال یک «ساعت» بودند تا بتوانند با استفاده از آن سن جهان و یا حد اقل سن زمین را محاسبه کنند. در جستجوی بی حاصل این «ساعت» به هر پدیده ای که به ذهنشان میرسید چنگ می انداختند و هر از گاه کارها و آزمایشاتی میکردند که امروز حتی برای ما ممکن است مضحک جلوه کند.

در نیمه دوم قرن نوزدهم حدود پانزده نفر از دانشمندان وقت با استناد به آزمایشات و یافته های خود، زمان را وسعت دادند. طول زمان از هزارها بسوی میلیونها و ده میلیونها متمایل میشد. اما در بهترین حالات غیر از یک مورد استثنا این گسترش هرگز به مرز صد میلیون سال نرسید. چشمها به دهان کلوین دوخته شده بود.

کلوین فیزیکدان بزرگی بود.


 
 
نوبت به زمان رسید
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
 

اندیشه وسطایی شکست نخورده بود فقط عقب نشینی کرده بود. دانش برای تبیین تکوین عالم محتاج «زمان» بود و مقدار زمانی که ارباب کلیسای وسطایی (با استناد به تفسیری که از متون قدسی و «عهد عتیق» داشتند) در اختیار دانشمندان میگذاشتند تنها شش هزار سال بود! مجبور بودی تئوری خودت را در این شش هزار سال جا دهی. مجبور بودی همه تغییرات کاینات را از اولین روز آفرینش تا به امروز که آن را میدیدی در شش هزار سال خلاصه کنی... باز تنگنا احساس شد. علوم طبیعی و نجوم مدرن به سرحد خفقان رسیدند. این مقدار زمان کافی نبود و هرگز نمی شد این همه تغییر در زمین چه در بخش بیجان و سنگی آن و چه در بخش زنده و حیات جانداران را در شش هزار سال گنجاند. مهیب تر از آن تکوین کل کاینات و جهان هستی و رسیدن آن به وضعیت کنونی در عرض شش هزار سال بیشتر به یک شوخی می مانست. گالیله ای دیگر لازم بود تا اینبار تکلیف زمان را روشن سازد و آخرین ضربه را بر پیکر پوسیده خیالبافی وسطایی ارسطویی وارد سازد چرا که تناقضات به نهایت درجه خود رسیده بود. تئوریهای جدیدی که درحال تولد بودند برای بالندگی به زمانی هزارها برابر بیشتر از آنچه که به آنها تقدیم شده بود نیاز داشتند! بحث بر سر چند صد سال کم و زیاد نبود صحبت صدها میلیون سال بود! اعدادی که فقط بصورت اسمی و محض قابل تصور هستند و نمیتوان بزرگی آن را مجسم کرد. مغز انسانی قادر به شماره کردن این قبیل اعداد نیست (و شاید به همین دلیل از آنها گریزان بود!) وقتیکه مقدار زمان لازم فقط برای تکامل یک اسب معمولی میلیونها ومیلیونها سال باشد چگونه ممکن است که از عمر کل کائنات فقط شش هزار سال ناقابل گذشته باشد!

اندیشه وسطایی به نفسهای واپسین خود رسیده بود. آخرین ضربه کاری بر پیکر آن وارد شد و کشتی به گل نشسته دانش بشر پس از یک تاخیر طولانی بار دیگر بر پهنه اقیانوس علم بادبان برافراشت... زمان هم بسان مکان بزرگ شد. اما هنوز راه زیادی در پیش داشت تا به مرز بینهایت برسد. زمان می خواست توسعه یابد اما اینبار نه تفکر بی اساس پیشین بلکه گروهی از خود دانشمندان بودند که سد راهش شدند و بتصور وسعت بخشیدن به آن در حقیقت محدودش میکردند. در راس این گروه پرنفودترین و مشهورترین فیزیکدان وقت یعنی لرد کلوین قرار داشت...


 
 
تنگنا
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
 

آنچنان قدیمی نیست که برای پی بردن به جزئیاتش  نیاز به بررسی های باستان شناسی باشد! روزی مثل همین دیروز بود! گالیله ایتالیایی از نردبان سنگی دادگاه تفتیش عقاید پایین می آمد در حالیکه قرار نبود سرش بالای دار برود! پایش را محکم به زمین می کوبید و زمزمه می کرد: من گفتم نمی چرخی اما تو بچرخ و بچرخ!

او، یک انسان عادی، جرات کرده و دست در آسمانها یعنی حریم خدایی کلیسا برده بود. زمین را، محل هبوط آدم را، پربهاترین قسمت عالم را از مرکز گیتی برداشته و آن را بسان یک تکه سنگ عادی در گوشه گمنام و بی اهمیتی از کیهان همردیف سایر اجرام آسمانی قرار داده بود. وه که چه جسارتی...

مبارزه ای دایم بین جهل و علم و به تبع آن بین جاهل و عالم وجود دارد. این درست که در نبرد بین جهل و علم همواره علم پیروز خواهد بود اما تجربه تاریخی نشان میدهد در ستیز بین جاهل و عالم همواره عالم نیست که پیروز میدان است حتی می شود گفت این یک اتفاق نادر می باشد!

تفکر وسطایی نشأت گرفته از اندیشه های هذیانی ارسطو عرصه مکانی و زمانی را بسیار محدود و تنگ کرده بود. دیگر «جایگاه» برای گسترش علوم نمانده بود. مکان بسیار کوچک و فقط محدود به زمینی مسطح در مرگز عالم هستی و از آن هم حقیر تر زمانی بود که مرز ازلی آن حتی به ده هزار سال نمیرسید.

مشکل مکان زودتر از زمان حل شد و تکلیف آن روشن گردید. زمین از مقر اسطوره ای خود در مرکز دنیا کنده و به گوشه ای در کیهان بی هیچ ویژگی خاص پرت شد. مکان بزرگ شد. بسیار بزرگ، انچنان که تصورش برای ذهن بشری ناممکن بود. اکنون دیگر جای کافی وجود داشت تا بتوان تئوریهای جدید را در آن گنجانید و یا برخی سوالات را که پاسخ آنها احتیاج به وجود مکان بس وسیع تا مرز بی نهایت داشت، جواب داد.

اما مشکل زمان همچنان باقی بود...


 
 
تشکر و امتنان از خراسان نیوز
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠
 

اخیرا" مطلع شدم که چند ماه پیش پایگاه وزین خبری و تحلیلی خراسان نیوز وبلاگ مرگ زمان را مورد لطف و توجه قرار داده و در سایت و همچنین روزنامه های خود از مطالب بنده ذکری نموده است. بر خود وظیفه میدانم از توجه و محبت دست اندرکاران خراسان نیوز تشکر و قدردانی نمایم. همچنین طلب عفو دارم از اینکه دیر از موضوع با خبر شدم.

همراه با بهترین آرزوهای موفقیت و کامیابی

 فرهاد صیادی مقدم


 
 
← صفحه بعد