مـــــرگ زمـــان

پويش انديشه در باب زمان

کار تمام شد!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
 

بیست سال گذشت و درطلیعه قرن بیستم با کشف خاصیت رادیواکتیویته توسط «بکرل» افق جدیدی پیش روی آندسته از دانشمندان که در جستجوی «ساعت» بودند گشوده شد. تشعشع رادیواکتیو از هیچ عامل خارجی تاثیر نمیگرفت و سرعت واپاشی هسته های پرتوزا یکنواخت بود. دیگر چه بهتر از این؟! سرانجام آن ساعت بس دقیق پیدا شده بود و باقی کار فقط محاسباتی ساده برای دانشمندان بود. در پی همان بررسی های اولیه ستونهای دژ مستحکم «کلوین» آنچنان فروریخت که صدایش تا آسمانها بلند شد! از لحظه سخت و سرد شدن پوسته سنگی سیاره زمین چهار میلیارد و پانصد میلیون سال می گذشت! کهکشان و کیهان پیشکش! افسوس که آن گروه از دانشمندان قرن نوزدهم که برای فرضیه خود نیاز به زمان بس طولانی داشتند در قید حیات نبودند تا این پیروزی را جشن بگیرند. عظمت تفکر آنان در محاق خیمه شب بازی کلوین در پس پرده جهل ظلمات مبهوتین وی گم شد. اما به هر صورتی بود سرانجام این حقیقت نیز آشکار گشت. نوع انسان جایگاه خود را در این ناکجا آباد درک نمود و ثمره این درک براحتی با یک نگاه گذرا به تاریخ علم در آخرین قرن هزاره پیش قابل مشاهده است. «قدر مطلق» دستاوردهای علمی که انسان در قرن بیستم به آن نائل شد شاید دیگر هرگز در تاریخ آینده دیده نشود. الکترونیک، برق، خودرو، فضاپیما، پیوند اعضا، ارتباطات از اینترنت گرفته تا تلفن،شکافت هسته اتم، سلولهای بنیادی، روباتیک، و.... و.... و....

آنچه پیشرفت علمی قرن گذشته را متمایز از بقیه تاریخ میکند شتاب حیرت انگیز توسعه علم در آن است و این شتاب حاصل درک مکانی و زمانی از جهان میباشد. شروع فرایند تفهیم موقعیت و منزلت مکانی و زمانی به آن روز برمیگردد که «گالیله» ایتالیایی از پله های سنگی دادگاه تفتیش عقاید پایین می آمد و پای خود را محکم به آن می کوبید...


 
 
وحی در راه است!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
 

لردکلوین بزرگ شروع بکار کرد:

وی برای رسیدن به پاسخ ابتدا باید ساعتی برای خود انتخاب می کرد که دقیق تر و قابل استناد تر از بقیه باشد(والبته کلاس بالاتری نسبت به ساعتهای قبلی داشته و مهم اینکه در دسترس هیچکس جز خود او نباشد!!!) و او خورشید را برگزید. ابزار علمی خود را بر یک بلندی نصب و شروع به اندازه گرفتن دمای سطح خورشید از میزان شدت نور و حرارت پخش شده از آن کرد!!! تا با تکرار این آزمایش و بدست آوردن سرعت سرد شدن خورشید عمر آن را محاسبه کند! و چنین اعلام کرد که خورشید پنجاه تا شصت میلیون سال است که در حال نورافشانیست و نیز اعلام کرد که تا سی میلیون سال دیگر خاموش خواهد شد!

کار تمام بود! با این فتوا تکلیف تمام تئوریهایی که نیاز به بستری بینهایت از زمان داشتند روشن شد! آنها ناصحیح بودند چرا که کلوین اینطور گفته...!

البته در مقابل تفکری که نمیخواست بیشتر از عدد شش هزار را اندیشه کند این پیروزی بزرگی بود. اما در حقیقت این عدد جدید هیچ تفاوتی با عدد پیشین نداشت چراکه هر دو بس اشتباه بودند. جهالتی از میدان بدر شده و جهالتی دیگر جای آن نشسته بود و شگفتا که این واقعه را دنیای علم جشن گرفته بود...

امروز هر محصل دبیرستانی می داند آنچه که کلوین با ابزار آن روز خود اندازه میگرفته دمای هوا بوده است نه دمای سطح خورشید! یقین که خود وی هم بر این موضوع اشراف داشته اما همه می خواستند قبول کنند که آزمایش و نظریه وی صحیح بوده است.

چرا؟

چون او کلوین بود...

آنچه که دانشمندان را در نقطه صفر مرز علم از سکوت باز می داشت چیزی نه در درون آنان بلکه در اعماق وجود «مبهوتین» آنان بود:

اگر این نظریه را فلان دانشمند ارائه نموده است پس حتما" صحیح است. این قانون نانوشته ای بود از طرف تازه واردین دنیای علم که دانشمندان متخصص بالادست خود را همچون رب النوع میدیدند... قانونی بود که بسان شمشیر دودم تیشه به ریشه دانش می زد و حتی امروز هم در طلوع هزاره سوم حیثیت ذاتی علم را بر باد فنا میدهد.


 
 
تاریخ تولد
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠
 

زمان پرعظمت در پس پرده منتظر بود. دیگر هیچ کس نمی پذیرفت که از «ازل» تا کنون شش هزار سال گذشته باشد... بسیار خوب! پس چند سال گذشته است؟...سوال این بود.

امروز در پاسخ این سوال یک دانشجوی سال اول فیزیک براحتی تعداد سالهای گذشته از عمر «انفجار بزرگ» Big Bang ، عمر تشکیل راه شیری، عمر منظومه شمسی، و تاریخ تولد سیاره زمین را بیان میکند. این داده ها از مطالعات تلاشی رادیواکتیو و فیزیک کیهانی حاصل شده اند. تلاشی رادیواکتیو پدیده ای است که هیچ عامل بیرون از سیستم واپاشی بر سرعت آن اثر ندارد بنابراین بعنوان ساعت و زمان سنج دقیق می تواند مورد استفاده قرار گیرد اما اشکال اینجا بود که در میانه قرن نوزدهم که دانشمندان  میخواستند به سوال فوق پاسخ دهند هنوز رادیواکتیویته کشف نشده بود. آنها سرگشته بدنبال یک «ساعت» بودند تا بتوانند با استفاده از آن سن جهان و یا حد اقل سن زمین را محاسبه کنند. در جستجوی بی حاصل این «ساعت» به هر پدیده ای که به ذهنشان میرسید چنگ می انداختند و هر از گاه کارها و آزمایشاتی میکردند که امروز حتی برای ما ممکن است مضحک جلوه کند.

در نیمه دوم قرن نوزدهم حدود پانزده نفر از دانشمندان وقت با استناد به آزمایشات و یافته های خود، زمان را وسعت دادند. طول زمان از هزارها بسوی میلیونها و ده میلیونها متمایل میشد. اما در بهترین حالات غیر از یک مورد استثنا این گسترش هرگز به مرز صد میلیون سال نرسید. چشمها به دهان کلوین دوخته شده بود.

کلوین فیزیکدان بزرگی بود.


 
 
نوبت به زمان رسید
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
 

اندیشه وسطایی شکست نخورده بود فقط عقب نشینی کرده بود. دانش برای تبیین تکوین عالم محتاج «زمان» بود و مقدار زمانی که ارباب کلیسای وسطایی (با استناد به تفسیری که از متون قدسی و «عهد عتیق» داشتند) در اختیار دانشمندان میگذاشتند تنها شش هزار سال بود! مجبور بودی تئوری خودت را در این شش هزار سال جا دهی. مجبور بودی همه تغییرات کاینات را از اولین روز آفرینش تا به امروز که آن را میدیدی در شش هزار سال خلاصه کنی... باز تنگنا احساس شد. علوم طبیعی و نجوم مدرن به سرحد خفقان رسیدند. این مقدار زمان کافی نبود و هرگز نمی شد این همه تغییر در زمین چه در بخش بیجان و سنگی آن و چه در بخش زنده و حیات جانداران را در شش هزار سال گنجاند. مهیب تر از آن تکوین کل کاینات و جهان هستی و رسیدن آن به وضعیت کنونی در عرض شش هزار سال بیشتر به یک شوخی می مانست. گالیله ای دیگر لازم بود تا اینبار تکلیف زمان را روشن سازد و آخرین ضربه را بر پیکر پوسیده خیالبافی وسطایی ارسطویی وارد سازد چرا که تناقضات به نهایت درجه خود رسیده بود. تئوریهای جدیدی که درحال تولد بودند برای بالندگی به زمانی هزارها برابر بیشتر از آنچه که به آنها تقدیم شده بود نیاز داشتند! بحث بر سر چند صد سال کم و زیاد نبود صحبت صدها میلیون سال بود! اعدادی که فقط بصورت اسمی و محض قابل تصور هستند و نمیتوان بزرگی آن را مجسم کرد. مغز انسانی قادر به شماره کردن این قبیل اعداد نیست (و شاید به همین دلیل از آنها گریزان بود!) وقتیکه مقدار زمان لازم فقط برای تکامل یک اسب معمولی میلیونها ومیلیونها سال باشد چگونه ممکن است که از عمر کل کائنات فقط شش هزار سال ناقابل گذشته باشد!

اندیشه وسطایی به نفسهای واپسین خود رسیده بود. آخرین ضربه کاری بر پیکر آن وارد شد و کشتی به گل نشسته دانش بشر پس از یک تاخیر طولانی بار دیگر بر پهنه اقیانوس علم بادبان برافراشت... زمان هم بسان مکان بزرگ شد. اما هنوز راه زیادی در پیش داشت تا به مرز بینهایت برسد. زمان می خواست توسعه یابد اما اینبار نه تفکر بی اساس پیشین بلکه گروهی از خود دانشمندان بودند که سد راهش شدند و بتصور وسعت بخشیدن به آن در حقیقت محدودش میکردند. در راس این گروه پرنفودترین و مشهورترین فیزیکدان وقت یعنی لرد کلوین قرار داشت...


 
 
تنگنا
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
 

آنچنان قدیمی نیست که برای پی بردن به جزئیاتش  نیاز به بررسی های باستان شناسی باشد! روزی مثل همین دیروز بود! گالیله ایتالیایی از نردبان سنگی دادگاه تفتیش عقاید پایین می آمد در حالیکه قرار نبود سرش بالای دار برود! پایش را محکم به زمین می کوبید و زمزمه می کرد: من گفتم نمی چرخی اما تو بچرخ و بچرخ!

او، یک انسان عادی، جرات کرده و دست در آسمانها یعنی حریم خدایی کلیسا برده بود. زمین را، محل هبوط آدم را، پربهاترین قسمت عالم را از مرکز گیتی برداشته و آن را بسان یک تکه سنگ عادی در گوشه گمنام و بی اهمیتی از کیهان همردیف سایر اجرام آسمانی قرار داده بود. وه که چه جسارتی...

مبارزه ای دایم بین جهل و علم و به تبع آن بین جاهل و عالم وجود دارد. این درست که در نبرد بین جهل و علم همواره علم پیروز خواهد بود اما تجربه تاریخی نشان میدهد در ستیز بین جاهل و عالم همواره عالم نیست که پیروز میدان است حتی می شود گفت این یک اتفاق نادر می باشد!

تفکر وسطایی نشأت گرفته از اندیشه های هذیانی ارسطو عرصه مکانی و زمانی را بسیار محدود و تنگ کرده بود. دیگر «جایگاه» برای گسترش علوم نمانده بود. مکان بسیار کوچک و فقط محدود به زمینی مسطح در مرگز عالم هستی و از آن هم حقیر تر زمانی بود که مرز ازلی آن حتی به ده هزار سال نمیرسید.

مشکل مکان زودتر از زمان حل شد و تکلیف آن روشن گردید. زمین از مقر اسطوره ای خود در مرکز دنیا کنده و به گوشه ای در کیهان بی هیچ ویژگی خاص پرت شد. مکان بزرگ شد. بسیار بزرگ، انچنان که تصورش برای ذهن بشری ناممکن بود. اکنون دیگر جای کافی وجود داشت تا بتوان تئوریهای جدید را در آن گنجانید و یا برخی سوالات را که پاسخ آنها احتیاج به وجود مکان بس وسیع تا مرز بی نهایت داشت، جواب داد.

اما مشکل زمان همچنان باقی بود...


 
 
تشکر و امتنان از خراسان نیوز
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠
 

اخیرا" مطلع شدم که چند ماه پیش پایگاه وزین خبری و تحلیلی خراسان نیوز وبلاگ مرگ زمان را مورد لطف و توجه قرار داده و در سایت و همچنین روزنامه های خود از مطالب بنده ذکری نموده است. بر خود وظیفه میدانم از توجه و محبت دست اندرکاران خراسان نیوز تشکر و قدردانی نمایم. همچنین طلب عفو دارم از اینکه دیر از موضوع با خبر شدم.

همراه با بهترین آرزوهای موفقیت و کامیابی

 فرهاد صیادی مقدم


 
 
یک لیوان زمان!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
 

تاریخ پست قبلی زمانی در حدود چند ماه پیش را نشان میدهد. همین تاخیر طولانی سند و مدرک ساده اما محکمی است بر وجود زمان! ارائه نظریه شبه مدرن عدم وجود زمان فقط یک گریز کودکانه است از چیزی که بواسطه بینهایت ناشناخته بودن بی اندازه وحشتناک می باشد. شاید این واکنش طبیعی است چراکه انسان مسلح به ابزار دقیق و پیشرفته و علم و آگاهی مدرن در میدان نبرد شناخت زمان همچون یک کودک ناتوان فقط در پی راه گریز می گردد چون هیچ کاری از وی بر نمی آید!

در پست قبلی بطور ضمنی به یک ویژگی زمان اشاره شد که در عین مستتر بودن عیان و پیش چشم ما قرار دارد. سالها پیش پسر خردسال یکی از دوستانم لیوان پر آبی را بمن نشان داد و پرسید: عمو، می دانی این چیه؟ و بنده با احساس احاطه کامل علمی بر موضوع مورد بحث با افتخار تمام! پاسخ دادم: خب معلومه. یک لیوان آب!... .و پسرک خنده بلندی کرد و گفت: دیدی ندونستی! این یک لیوان رودخانه است!!! فهمیدم که آب را از رودخانه برداشته بود. بصورت بسیار عالمانه! توضیح دادم که در هر صورت این آب است. اما او باز هم خندید و نپذیرفت... حق با کدامیک از ما بود؟ او زیاد بیراه نمیگفت. حتی از دیدگاهی خاص نظر وی درست بود و من اشتباه میکردم. من آموخته بودم که رودخانه باید جاری باشد و اگر جریان نداشته باشد دیگر رودخانه نیست.... و از دیدگاه او رودخانه همیشه رودخانه است هر بلایی که سرش بیاید باز هم رودخانه است... آنچه که ما همگی بطور زیر بنایی در مورد زمان درک کرده ایم چیزی شبیه مورد فوق است:

« زمــــــــــــــان جـــــــــــــــــــاری است»

 این همان ویژگی مستتر و در عین حال واضح زمان است. از منظر شیوه تفکر انسان زمان باید جاری باشد. اما آیا براستی همینگونه است یا حقیقت چیز دیگری است؟

اگر روزی المان ناشناخته ای به ما نشان داده شود که مانند آب آن لیوان راکد باشد، آیا میتوانیم مطمئن باشیم که آن زمان نیست؟


 
 
جناب زمان تشریف دارن؟!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩
 

بحث در مورد "به هم تافته فضا،زمان" به جایی رسید که دریافتیم ناگزیر اعضای این "به هم تافته" میبایست در مرحله ای جدا از هم میبوده اند و مشکل هم این بود که هیچیک بدون حضور دیگری نمیتوانست موجودیت داشته باشد. معادله جهانی که شامل مکان مثبت و بدون زمان باشد یعنی زمان در آن برابر صفر در نظر گرفته شود یک تساوی خواهد بود که در یک طرف دارای ضریب صفر است و بنابراین طرف دیگر نیز صفر خواهد شد. چنین فضایی نمیتواند پایدار باشد یا روشن تر اینکه چنین جهانی نمیتواند وجود داشته باشد. صفر با وجود منافات دارد.

از طرف دیگر معادله جهانی بدون وجود فضا که فقط شامل زمان باشد یک تساوی خواهد بود که در یک طرف دارای ضریب بینهایت است. بینهایتی که برابر صفر است! و این جهان نیز نمیتواند پایدار باشد.

پس تکلیف چیست؟! آیا با مشاهده این حد از پارادوکس بود که برخی تئوریهای جدید به این نتیجه رسیده اند که اساسا" زمان وجود ندارد و این فقط یک نامگذاری از سوی ذهن خلاق انسان به پدیده توالی رویدادهاست؟

مدت کوتاهی پس از پرده برداری از پروژه شاتل و نمایش فضاپیماهای "مجدد استفاده شونده" در ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروی "بوران" را به جهانیان نشان داد و مردم خواهر دوقلوی شاتلها را دیدند! غیر از تفاوتهای مختصر، شکل و ساختمان کلی و سیستم های دو نوع سفینه مشابه هم بودند و این تشابه بحدی بود که ایالات متحده روسها را متهم به سرقت اطلاعات علمی نمود. اما تحقیقات سازمانهای امنیتی به نتیجه نرسید و این اتهام ثابت نشد. دانشمندان شوروی درپاسخ ایالات متحده عنوان کردند که نه تنها تشابه این سفاین فضایی بلکه تشابه بین هواپیماها و خودروها و حتی دوچرخه های ما و شما نتیجه یکسان بودن قوانین فیزیک برای ما و شما است.

اکنون در مورد بحث ما آیا این منطقی است که قواعد علمی همسان نتایج متغایر وحتی ضد و نقیض را منتج شوند؟ اگر زمان وجود نداشته باشد نتیجه همه پژوهش های مرتبط با موضوع در نهایت باید به تائید عدم وجود آن ختم شوند و ما شاهد هستیم که چنین نیست. این سکانس صحنه جالبی خواهد بود: در یک شب بارانی که آخرین اتوبوس شهری در حال ترک ایستگاه است و فیزیکدان حامی دو آتشه تئوری عدم وجود زمان، دوان دوان و نفس زنان از آن جا میماند و در این لحظه یکی از دانشجویانش او را ببیند و بگوید: "استاد شما هم که چتر نیاوردید! میخواستم بپرسم آیا زمان واقعا" وجود ندارد؟؟!!!"

نوع تحلیلها و مسیری که ما را به این نقطه کشانده همه بر اساس یک ویژگی خاص زمان بوده که بطور پنهان بر روند پژوهش ما بزرگترین تاثیر را میگذارد اما در عین اینکه مستتر است کاملا" عیان و پیش چشم میباشد. در پست بعدی این ویژگی زمان را بررسی خواهیم کرد.


 
 
پیش از ازل کجاست؟!!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩
 

یکی از مسائل مطرح در مسیر درک زمان، متناهی و یا بینهایت بودن آن است. نظریات مختلف بر اساس پی ریزی نوع پژوهش انجام شده، یکی از این دو حالت را برای ذات زمان پیش فرض میکنند و پیش فرض نمودن هر یک از حالات ذکر شده مشکلات خاص خودش را در مسیر فهم آن ایجاد میکند. اگر زمان آغاز و پایان داشته باشد آنگاه در پیش و پس آن چه چیزی هست؟ پایان زمان و از کار افتادن ساعت هستی شرایطی بوجود خواهد آورد که جایی برای گسترش سه بعد مکانی باقی نخواهد ماند. بنظرم جهان هستی فقط در بستری از زمان پایدار است و هر آینه زمان متوقف شود ادامه وجود مکان بی محل و ناممکن خواهد بود. این نظر با اینکه با مسئله "به هم تافته زمان،مکان" همخوانی ندارد اما آن را نقض هم نمیکند. در این "به هم تافته" نبایستی زمان را فرض بر "تار" و مکان را فرض بر "پود" گرفت. هر یک از اعضای این "به هم تافته" هم بجای تار هستند هم بجای پود اما تفاوت اینجاست که در این فرش گسترده هستی، زمان بعنوان داربست یا استخوان بندی عمل میکند. پس آیا بدون وجود مکان میتواند وجود داشته باشد؟ درحالیکه مکان بدون زمان پایدار نیست؟ سوال را بنحو دیگری مطرح می کنم:

 

 اگر مکان(جای) وجود نداشته باشد، زمان بر چه خواهد گذشت؟

 

آیا میتوان جهان هستی را تصور کرد که در آن "جای" وجود نداشته باشد اما "گاه" در گذر باشد؟ اینجاست که مفهوم "به هم تافته فضا، زمان" عینی تر رخ مینماید. این درست  که زمان در نقش داربستی برای مکان است اما ساختمان این داربست زمانی پایدار است هر دو شالوده آن موجود باشند...  باز هم یک جای کار میلنگد! اگر اعضای این "به هم تافته" اینچنین به هم وابسته هستند و به این میزان متاثر از هم چرا اندیشه بشر این ملغمه را یک و نه دو پدیده نمیداند؟ حتی ارائه کنندگان نظریه "به هم تافته" نیز آن را "یک" پدیده نمیدانند. اگر چنین بود نیازی به "به هم تابیدن" نبود. در مرحله ای ناگزیر اعضای این "به هم تافته" از هم جدا بوده اند... رسیدیم به نقطه اول! باید از این تسلسل باطل خارج شویم....


 
 
جهان های موازی؟؟!!!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩
 

کسی نیست که در دنیای علم و فلسفه چرخی بزند و ارسطو را نشناسد. شهرت یک دانشمند و فیلسوف به همین راحتی عالمگیر نمیشود آنهم در دنیایی که نه اینترنت دارد نه نوت بوک و فیس بوک! نه موتورهای جستجو و نه اسپانسرهای آنچنانی... و نه پزشکانی که بزور سر وی را روی بدن نگاه دارند تا ثانیه هایی بیشتر سخن بگوید! معمول این است که دانشمند اعتبار خود را از علم میگیرد و کم هستند عالمانی که وجود آنها به علم اعتبار بخشیده باشد و در میان گروه اخیر بسیار اندک هستند آنهایی که تا نهایت حیاتشان میتوانند «دانشمند» باقی بمانند.افکار و ایده های ارسطو آنچنان مقبول سایر علما بود که رفته رفته باعث .....


 
 
زمان ناتوان!
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩
 

قدرت زمان بر همه آشکار است. چه ها که نمی کند... زمان از سر انگشت شهنشاهان جهانگیر کوزه سفالی میسازد... زمان حکومت را از چنگیز میگیرد و کشور وی را به زاویه بی نشانی میراند. زمان از روستازاده گمنامی پیامبر میسازد. زمان، کهکشانی همچون راه شیری را در موعدش درهم خواهد پیچید. زمان مارا بی آنکه توان و یارای مقابله با آن را داشته باشیم غرق در خود میکند. زمان میتواند ایمانی راسخ را به کفر بدل نماید. زمان قادر است نوزادی ناتوان را به یک گلادیاتور تبدیل کند. زمان تواضع و فروتنی را از ضمیر انسان پاک میکند. زمان میتواند غرور و تکبر را نابود کند. زمان ترس را میکشد. زمان وحشت می آفریند. زمان آگاهی میدهد و دانش میستاند... اما میگویند "دست بالای دست بسیار است"! آری. زمان هم با آن قدرت ماورایی در مقابل بعضی چیزها کم می آورد. یکی از مواردی که زمان را یارای فائق شدن بر آن نبوده و نخواهد بود "حماقت" است...حماقت که در سرشت انسان عجین شود با گذر زمان تغییری نمیکند. نباید حماقت را با نادانی یکی دانست. نادانی در مقابل دانش و آگاهی قرار دارد و از زمان تاثیر میپذیرد. اما حماقت چیز دیگری است. از جنس دیگری است. افراد امی و عامی زیادی هستند که هرگز این نقص لاعلاج را در وجود خود ندارند و پیشتر هم نداشته اند و در آینده هم در ذات ایشان پدید نخواهد آمد. عکس قضیه نیز صادق است.برای مثال سالها تحصیل حتی در دانشگاه و کسب علم و تجربه زندگی اجتماعی شاید از میزان نادانی بکاهد اما بر حماقت درونی فرد بی تاثیر خواهد بود و این خصیصه در هنگام مواجهه با شرایط جدید خود را نمایان خواهد کرد.


 
 
خیال طلایی
نویسنده : فرهاد صیادی مقدم - ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٩
 

مقاله ای در مورد سیر تحول علم شیمی مطالعه میکردم که نویسنده عنوان کرده بود پیشرفت علم شیمی مدیون "شیشه" و خواص منحصر بفرد آن بوده است و بدون وجود شیشه و ظروف شیشه ای این علم نمیتوانست به درجه ای از پیشرفت که اکنون دارد نایل گردد. این نظریه کاملا" صحیح مینماید اما تولد این علم و ایجاد انگیزه در بشر به ابداع و تعقیب علم شیمی را نمیشود مرهون شیشه دانست. سناریوی ترقی دانش شیمی در آن روزهایی کلید خورد که کیمیاگران تکه ای مس به خانه آورده و برای طلا شدن آن "پدرش را در آوردند"! چه بلاهایی که در راه طلا شدن بر سر مس بیچاره نیاوردند! ترکیبات بیشمار جدیدی در این مسیر شناسایی شدند و خواص زیادی از مواد  موجود آشکار شدند... اما انگیزه و هدف فقط رسیدن به طلا بود. ولی مس طلا نشد! همانگونه که "دیروز" هرگز "امروز" نخواهد شد. جالب اینکه کیمیاگران مس را در اختیار داشتند و میخواستند آن را طلا کنند اما متافیزیکدانان "دیروز" را در اختیار ندارند و باز هم میخواهند آن را به "امروز" تبدیل کنند!

 


 
 
← صفحه بعد